X
تبلیغات
رایتل
آرزویم اینست نتراود اشک درچشم توهرگزمگرازشوق زیاد..
وبه اندازه هرروزتو عاشق باشی ...عاشق آنکه تورامی خواهد...
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1390 توسط ثریا | 12 نظر

در صبح آشنایی شیرینمان ،تو را

گفتم که :«مرد عشق نئی» باورت نبود

در این غروب تلخ جدایی هنوز هم

می خواهمت چو روز نخستین ولی چه سود؟

  

 

پنداشتی که کوره ی سوزان عشق من

دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟

پنداشتی که یاد تو ،این یاد دلنواز

در تنگنای سینه فراموش می شود؟ 

 

تو رفته ای که بی من،تنها سفر کنی

من مانده ام که بی تو ،شبها سحر کنم

تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی

من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم. 

 

روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور

من ،شبچراغ عشق تو را نیز می برم

عشق تو،نور عشق تو،عشق بزرگ توست

خورشید جاودانی دنیای دیگرم! 

.: Weblog Themes By PayamBlog :.

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان