X
تبلیغات
رایتل
آرزویم اینست نتراود اشک درچشم توهرگزمگرازشوق زیاد..
وبه اندازه هرروزتو عاشق باشی ...عاشق آنکه تورامی خواهد...
نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1392 توسط ثریا | 2 نظر


هر روز در سکوت خیابان دوردست

روی ردیف نازکی از سیم می نشست


وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند

یک بغض کهنه توی گلو داشت...

می شکست


ابری سپید از سر گلدسته می پرید:

جمع کبوتران خوش آواز خودپرست


**آنها که فکر دانه و آبند و این حرم**

**جایی که هر چقدر بخواهند دانه، هست**


**آنها برای حاجتشان بال می زنند**

**اصلا یکی به عشق تو آقا پریده است؟**



رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان

از غصه ی کلاغ،کلاغی که عاشقست


ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد

اما کلاغ،روی همان ارتفاع پست...


آهسته گفت:من که کبوتر نمی شوم

اما دلم به دیدن گلدسته ات خوشست!


.: Weblog Themes By PayamBlog :.

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان