X
تبلیغات
رایتل
آرزویم اینست نتراود اشک درچشم توهرگزمگرازشوق زیاد..
وبه اندازه هرروزتو عاشق باشی ...عاشق آنکه تورامی خواهد...
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 تیر‌ماه سال 1392 توسط ثریا | 2 نظر


آخرین دیدارمان زیر درخت بید بود 


زیر باران غم ابری که می بارید بود



آسمان آبی نبود و آخرین دیدارمان 


خیس و تیره در حضور غیبت خورشید بود



خام و دلخوش ، خانه ای از خشت باران ساختیم


سقفمان هم شاخه بیدی که می لرزید بود



زیر آن باران نشستیم و به جای تر شدن 


چشم هامان خالی از اشک و پر از امید بود 



زیر آن باران شدم غرق دو چشم خیس تو


ناجی ام اشکی که از چشمت برون غلطید بود



ناگهان حرفی زدی و این دلم آتش گرفت 


حرف رفتن آنچه این قلب مرا شورید بود



بعد از آن حرف سیاهت دل دگر جانی نداشت


مقصدش هم بعد تو ابری که می گریید بود



آسمان هم بعد آن حرفت دگر آبی نشد


جامه تیره دگر چیزی که می پوشید بود 



دیگر اکنون آن درخت بید تنها مانده است 


کاش جای حرف رفتن ، حرفت امید بود 


.: Weblog Themes By PayamBlog :.

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان